فراموش شدگان؛ دردِ دلهای بی پایان نویسندگان شهرستانی

حمید رضا امیدی سرور

فراموش شدگان؛ دردِ دلهای بی پایان نویسندگان شهرستانی

دیروز در خبرها، «گلایه‌های یک نویسنده غیرتهرانی از چاپ اثرش با هزینه شخصی» ماجرای تلخی که اگر چه نمونه‎های فراوانی دارد، اما هربار که به موردی از این دست برمی‎خورم حسابی حالم گرفته می‎شود و در کل یاد این می‎افتم که نوشتن در این ولایت چقدر کاربی‎قدر منزلتی‎ست. احساس آدمی که می‎خواهد اثرش را چاپ بکند و از این ناشر به آن ناشر می‎رود، اما کسی حاضر به سرمایه گذاری نمی شود، برای همه‎ی کسانی که دستی در نوشتن دارند، ملموس و البته دردناک است. حتی آنها که چون من، با مشکلی از این دست برای انتشار کار اول‎شان روبرو نشدند (به هر حال همه ناشران از یک سنخ نیستند و خوب و بد در هر حرفه‎ای هست) …

باوجود این اما به شخصه، سالهای سال بدون اینکه به سراغ ناشری بروم، بار سنگین چنین احتمالی را روی شانه‎های خود احساس می کردم. شکی نیست که احساس بدی‎ست اینکه کسی برای تو و کار ارزشی قائل نمی‎شود.

چند روز قبل هم در وبلاگ یک جوان شهرستانی درباره مسائل و مشکلاتی که زندگی در شهرستان در رابطه با فعالیت ادبی به همراه دارد، خواندم که کم و بیش به ماجرا از زاویه دیگری نگاه می کرد. این مطلب را اینجا می توانید بخوانید.

حمید رضا امیدی سرور

حمید رضا امیدی سرور

بعد از ظهر جمعه در کافه گارنو با یکی از دوستان درباره شرایط کار ناشران با نویسندگان جوان صحبت می‎کردیم. این دوست نویسنده می‎گفت یکی از ناشران صاحب نام که خیلی پز فرهنگی هم دارد، در بهترین حالت- یعنی اگر قبول کند کار نویسنده جوانی را چاپ کند، به چاپ اول کتاب  حق التألیف نمی‎دهد! و البته این کتابها هیچ‎وقت هم به چاپ دوم نمی‎رسد. یکی دیگر از دوستان که صحبت‎های ما را می‎شنید از رفتار بسیار تحقیر آمیز برخی ناشران با نویسندگان جوان گفت. کسانی که نه تنها حق گرفتن حق التالیف را ندارند، بلکه هیچ حق دیگری از جمله طرف مشورت بودن در مراحل آماده سازی و چاپ کتاب‎شان ندارند. برخی از  این ناشران معتقدند اگر نویسنده خیلی به کارش اعتقاد دارد، چرا خودش روی آن سرمایه‎گذاری نمی کند؟ و هنگامی که بخواهند روی طرف را کم کنند همین مسئله را پیش می‎کشند.

خلاصه اینکه دل نویسندگان جوانی که هنوز اسم و رسمی پیدا نکرده‎اند، از این حرف ها بسیار پر است…حالا شما فرض بکنید طرف چند سال از عمرش را صرف نوشتن چیزی می‎کند که نه تنها عایدی برای او ندارد، بلکه برای انتشار آن نیز باید کلی تحقیر بشنود. این حکایت را یه شکلی دیگر از زبان یکی از نویسندگان موفق چند سال پیش که حالا برای خودش اسم و رسمی پیدا کرده و جوایز مختلفی هم در کارنامه دارد، شنیده‎ام  که: اصلا ناشر به زور جواب سلام مرا می‎داد و حتی لیست اصلاحاتی را که ارشاد داده بود به من نشان ندادند، خودشان اعمال کردند و فرستادند! با این اوصاف مشورت درباره طرح جلد و …تکلیفش معلوم است!

خب وقتی اوضاع و احوال در تهران اینگونه باشد، چرا در شهرستان‎ها آنگونه که بر آن نویسنده گله‎مند شهرستانی گذشته نباشد:

ایوب بهرام نویسنده و شاعر خوزستانی است که این روزها بعد از هفت سال داستان‌نویسی با دست خالی و پس از چاپ کتابش با هزینه شخصی در تدارک فروش این کتاب بر آمده است.

به گزارش خبرنگار مهر، ایوب بهرام نویسنده و معلم اهوازی است که نزدیک به دو دهه است در کنار تدریس به حوزه شعر فعالیت دارد و طی این مدت با هفته‌نامه‌های محلی استان خوزستان از قبیل فجر، کارون، فرهنگ و نور خوزستان همکاری داشته است و این روزها حکایت انتشار نخستین مجموعه داستان وی نیز ماجرای غم‌انگیزی را طی می‌کند.»

در شهرستان‎ها اما ماجرا از شدت بیشتری برخوردار است، به خصوص اینکه ناشران شهرستانی از بنیه‎ی کمتری هم برخوردارند، بنابراین به ندرت اتفاق می‎افتد که کتابی بدون سرمایه‎ی نویسنده منتشر شود، فرقی هم نمی‎کند کتاب اولی باشد یا کتاب چندمی. بعد از انتشار کتاب تازه مشکل آغاز می‎شود به این صورت که ناشر چون قدرت پخش درستی ندارد، یا کتاب را تحویل نویسنده می‎دهد که خودش آن را مفت بین دیگران پخش کند و یا اینکه کتابها آنقدر گوشه انبار ناشر مانده و خاک می خورند تا اینکه سرانجام چند سال بعد در موعد انبارگردانی و ترو تمیز کردن انبارها، به صورت فله به فروش می رسند تا خمیر شوند!

حمایت از این دست نویسندگان حمایت از آن بخش از ادبیات ایران است که همیشه مهجور مانده و دیده نشده… چه بسا در این میان آثار برجسته ای باشد که ناخوانده فراموش شده و به جوانمرگی دچار شوند.

موخره‎ی بی‎ربط:

چند روز پیش با علی چنگیزی قراری گذاشتیم و لطف کرد کتابهایش را به من هدیه داد. در لابلای صحبت‎ها از او درباره کیفیت «مد و مه» پرسیدم. جواب جالبی داد: «مد و مه» سایت پر مخاطب، اما کم خواننده است!

و توضیح داد که آمار بازدیدکننده‎های‎تان زیاد است، اما اغلب آنها حوصله نمی‎کنند مطالب طولانی سایت را بخوانند. به همین خاطر تعداد خوانندگان‎تان کم است. مطالب در فضای مجازی باید موجزتر باشند و…

این حرف که قبلا هم به شکل‎های دیگر شنیده بودم و گاهی به شکل سوال به ذهن خودم هم رسیده بود، مرا برد توی فکر. البته قبل از آن به علی گفتم علت طولانی‎بودن طالب این است که قرار ما در «مدومه» انتشار مجله‎ی تخصصی ادبی بود که چون به شکل کاغذی امکان نشر پیدا نکرده به صورت مجازی منتشر می‎شود. از طرفی در برخی موارد (مطالب جدی ادبی)، واقعا کوتاه نوشتن و پرداخت موجز امکان ندارد و به هر حال آن کسی که می‎خواهد مطالب سودمندتر وجدی‎تر از مطالب ساندویچی بخواند، باید  قدری هم به خودش سختی بدهد، حوصله کند وگرنه می‎شود همین مطالب وبلاگی که در چند خط به صورت کلی به بیان سلیقه نویسنده اختصاص دارند. خب دانستن سلیقه فلانی به چه درد ما می خورد؟ ما می‎خواهیم دلایلش را بشنویم تا چیزی هم عایدمان شود.

بگذریم باوجود این در کنار ادامه روال قبل در «مد و مه» که به هر حال خوانندگان خود را دارد؛ تصمیم گرفتیم که از این پس در حد امکان اولویت با مطالب کوتاه تر باشد، در مورد بازنشر مطالب تخصصی هم اگر شرایط مهیا بود آنها را قدری خلاصه و موجز‎تر کنیم تا آمار خوانندگان‎مان هم مثل بازدیدهای‎مان بالا برود!

خوانندگان «مد و مه» اگر در این باره نظر بدهند ممنون مرام‎شان خواهیم بود!


برچسبها: , , , , ,

اصل مطلب را در لینک زیر بخوانید

http://www.madomeh.com/blog/1390/10/14/34-2/