...

                              باران

 

 

           شب سردوتاریکی است.تاریک تاریک.باران تندی می بارد.باد دانه های باران رابه همراه خودبه این طرف وآن طرف می برد.درخت بید دارد می رقصد.صدای سگ های ده به گوش می رسد.انگار از بارش باران لذت می برند.صدای شرشر آبی که روی زمین جاریست آرامش عجیبی به من می دهد.مثل یک خواب،یک خواب خوش.

          ابرهای سنگین شده پایین آمده اندانگار کوه هادر دل اسمان فرو رفته اند.

یک دفعه همه جامثل روز روشن می شود.مثل فلش دوربین عکاسی.بعد صدای غرّش رعد وبرق بلند می شود.خانه ومن هردو می لرزیم.مثل این است آسمان از درد کوه ها فریاد می زند.یک دفعه صدای باران تغییرمی کند.مانند این است که کودکی تیله هایش رادر کف حیاط می ریزد.خوب که نگاه می کنم می بینم باران تگرگ شروع شده.تگرگ ها انگار از رسیدن به زمین خوشحالند.بالا وپایین می پرند.صدای برخورد تگرگ با درحیاط وتانکر آب هیاهویی بر پا می کند.پدر از خواب بیدار می شود.در را باز می کند.نگاهی یه آسمان بعد به زمین می اندازد،زیر لب حرف هایی می زندکه من نمی فهمم ولی مثل اینکه از کسی تشکّر می کند؟دوباره باران باریدن گرفت....

 

 

 

                                     88/21/2

                                       اهواز

 

 

نقدسریال خداحافظ بچه


سه شنبه 17 مرداد 1391 - 23:34
اختصاصی آرتنا/
دوکلمه حرف حساب
نوشته: ایوب بهرام
نسخه قابل چاپ نظر شما
 
آرتنا: نقش آفرینان در سریال «خداحافظ بچه» گاهی تا حد یک کاراگاه زبردست تیز و متفکرانه عمل می کنند و در جای دیگرآن قدر ساده ودست و پا چلفتی شده که توی ذوق می زنند.   
 

نوشته: ایوب بهرام/ خبرگزاری هنر آرتنا

چند سالی است که درماه رمضان سریال هایی با مضامین اخلاقی ودینی وگاهاًآغشته به چاشنی طنز از شبکه های سیماپخش می شود که طرفدارهای نسبتا خوبی را به خود جذب کرده است که از قدیمی ترین آنهاخانه بدوش ،اغماءو...می باشد که باسریال اغما که جنبه حضوری روح در عالم مادی در این گونه سریال ها شروع شد واین چند سال ادامه داشت به گونه ایی که ساله 89-90تمام سریال هل ماه رمضان به این موضع یعنی مرگ مغزی وبازگشت روح از جهان برزخ وراست و ریست کردن کارهای این دنیاپرداخته شد که اخرین نمونه آن سریال پنج کیلومتر تا بهشت می باشد اما امسال یک دفعه تقریباً ازصددرصد پخش این سریال ها به صفر رسید ولی جنبه طنز آنها حفظ شد.
سریال "خداحافظ بچه" که این روزها ساعت پخش آن 20و45ددقیفه ازشبکه ی سه سیما می باشدبه کارگردانی منوچهرهادی وتهیه کننده آن داودهاشمی ونویسندگی سجاد ابولحسنی وبازی گران نقش های اصلی شهرام حقیقت دوسـت(مرتضی)، مهراوه شریفی نیا(لیلا)، آتیلا پسیانی (خسرو)، بهنوش بختیاری، بهاره رهنما، مهدی صباحی، شهین تسلیمی و... می باشند.
مرتضی که در حین آزمایش باروری متوجه نازابودن همسر خود می شودآن را از همسر خود پنهان می کند اما لیلا همسر او که برگه آزمایش را از جیب مرتضی پیدا می کندته وتوی قضیه را به راحتی که دور از ذهن است در می آوردبه این صورت که تلفن را برمی دارد وبه مطب زنگ می زند وفقط با گفتن اسم خود تمام اطلاعات را می گیرد؟!به همین راحتی؟!
در داستان همیشه گره افکنی هایی است که در جای جای فیلم بیننده را وادار به تفکر ودنبال کردن ان می کند.بیننده امروزی فیلم زیاد می بیند وتوقع آن بالا رفته. شاید به زبان نیاورداما...
این بیننده در همین جامعه که فیلم دارد ازآن صحبت می کند زندگی می کند وتمام این قوانین وشواهد را با پوست وگوشت خود لمس می کند.
بعضی وقت هادر یک فیلم یا یک سریال یک گاف دیده می شود که اتفاقات بعدی راپوشش می دهد وبیننده آن را جزءاجزای فیلم به حساب می آورد اما وقتی این غلوها که گاهی به مبالغه تن می زند زیاد بشود دل را می زند وجنبه ی هنری اثر را زیر سوال می برد.چون درواقع چنین چیزی مصداق خارجی- جامعه - ندارد.
منباب مثال دریک سکانس لیلا زنگ می زند وبه راحتی اطلاعات را از منشی می گیرد و در جای دیگرخسرو یک شماره تلفن را از خانم صاحب خانه نمیتواند بگیرد که چی؟ اطلاعات شخصی است!حتما این به اون در؟؟؟
درجای دیگر که برای گرفتن بچه به شیرخوارگاه می روند خانم مسئول تا می فهمدکه مرتضی سوءپیشینه دارد فرم درخواست بچه را از اومی گیرد وبه همین راحتی گزینه شیرخوارگاه منتفی وغیر ممکن می شوددر صورتی که وقتی محتاج گواهی ولادت می شوندبه راحتی سراغ جاعل اسناد می روند وگواهی ولادت را جعل می کنند. خوب اگر بنا بر جعل بود چراهمان گواهی عدم سوء پیشینه را جعل ننمودندتا جریان به خیروخوشی تمام شود وکار به بچه دزدی کشیده نشود.گواهی گواهی است یانه؟!
در سکانسی دیگر در شیر خوارگاهی که هیچ سوراخ وسنبه ایی ندارد وبیشتر شبیه زندان آلکاتراز است لیلا که به الگوی کانگرو-به گفته مرتضی- پناه می برد به راحتی تمام یک نوازاد را که با یک تکان صدای گریه او تا هفت خانه آنطرف تر می رودبا چنان سرعتی زیر لباس پنهان می کندوحوله هارا همانجامی گذاردکه حتی مرتضی که سارق حرفه ای است به این تردستی نیست بعد هم معجزه آسا بدون هیچ  سروصدایی محل را ترک می کندولی هنگام خروج صدای بچه بلند می شود، نگهبان درگیرمی شود، بچه پس داده می شود و فرار... شاید بچه نگهبان رادیده باشد وبخواهد اورا خبر کند؟خدا عالم است
جایگاه بیننده ی ما در این میان کجاست؟
کسی که سارق حرفه ای است هنگام سرقت یا پلاک را عوض می کند یا حداقل ماشین راطوری قرار می دهد که هنگام فراربه راحتی صحنه را ترک کنداما در سکانس شیرخوارگاه مرتضی که انگار به جشن تولد دعوت شده ماشین را معمولی(خیلی معمولی)پارک می کندمی  که هنگام فرار زمان سروته کردن به مانع بخوردوچند قسمتی جور شود...به چه قیمتی؟؟
این ساده ترین راه برای علامت گذاری است!چرا من بیینده باید اینقدر ساده فرض شوم؟؟؟
کسی منکربازی خوب نقش آفرینان وزحمت دیگر عوامل مجموعه نیست اما من بیننده چون عوامل ملموسی را در فیلم می بینم باورم نمی شود که در یک کار خوش ساخت تا این حد ساده انگار فرض شوم. چرا باید نقش آفرینان یک جاتا حد یک کاراگاه زبردست تیز و متفکرانه عمل کنند ودر جای دیگرآن قدر ساده ودست وپاچلفتی شوند که توی ذوق بزند؟
به عنوان مثال بیننده با خودمی گویدکاغذ قحطی است که لیلا نامه ی حلالیت را پشت فاکتور تعمیرگاه بنویسدتازه همان فاکتورطبق حساسیت صاحب ماشین باید ازبین می رفت که معلوم نشود ماشین تصادف کرده است!!!
تازمانی که یک اثر برروی کاغذ است کمبودهای آن بر عهده نویسنده است اما وقتی تبدیل به فیلم شد آنوقت دیگر تمام عوامل ساخت را زیر سوال خواهند برد.
در ضمن پیام داستان به نظر شما کمی خطرناک نیست؟ اگر کسی بچه دار نشود با شعار مادرانه و پدرانه به خود این حق را بدهد که بچه بدزدد؟؟؟
بهتر است کمی از دور به قضیه نگاه کنیم؟؟؟

اصل مطلب را در این لینک بخوانید:

http://www.artna.ir/fa/19751

کتیبه های مدرن


يکشنبه 1 مرداد 1391 - 19:08
کتیبه های مدرن
نوشته: ایوب بهرام
نسخه قابل چاپ نظر شما
 
آرتنا: ما ایرانیا خیلی خوشمون میاد وقتی رفتیم جایی اثری چیزی از خودمون به جابذاریم برای آیندگان که بیان وببینند که ما که بودیم و چه کردیم.   
 

نوشته: ایوب بهرام/ خبرگزاری هنر «آرتنا»

ما ایرانیا ملت دوست داشتنی هستیم. تازه خودمون هم همدیگه رو خیلی دوست داریم.همدیگه رو که تو جشنی مجلسی می بینم درآغوش می گیریم وحسابی قربون صدقه همدیگه می ریم.این از مشخصات  همه نیستا میگید نه بگرددید.اگه پیدا کردید اها..
ما خیلی از خوشامد گویی واظهار علاقه خوشمون میاد. خیلی هم خوشمون میاد وقتی رفتیم جایی اثری چیزی از خودمون به جابذاریم برای آیندگان که بیان وببینند که ما که بودیم وچه کردیم. میگید نه نمونش بیستون –نقش رستم-این همه لوح موح به جا مونده از ما که ما اینطوریم.یعنی همون طوری که گفتم.یعنی از صفات بارز ماس.نمونش یکی از پادشاهان سلسله صفوی
رفته بود تخت جمشید بعد داده بود رو سطح تالار آینه اسمشو حک کردن که ایشون اینجاهم اومده یا رو الماس کوه نور اسمشو نوشتن که بعله طرف یلی بوده درسیستان...که البته همین حرکت ایضایی باعث تخریب این دو اثر تاریخی که زیاد هم مهم نیس شده. درسته این دو اثر مشکل دار شده ولی یه اثری ازیک طرف دیگه به جا مونده.که این یه فرهنگ جاودانس.حالا پادشاهان رو ول کن تو همین پارک مارکا برو رو تن درختا یه نقش برجسته های حک شده که تیشه کارهای کوروش ولوح جبل الطارق پیشش لونگ میندازن. وفرهاد اشکش درمیاداینقده قشنگ با یه میخ روی این درختااسم می نویسن.مثلا یادگاری از علی وآرش. یا  به خاطر ف.میم.
تمام دنیارو بگردی چنین آثار ارزشمندی پیدا نمی کنید میگید امتحان کنید.
کجا دیدی رو گچ دست وپای شکسته این همه متن ها ادبی بنویسن وطرح های زیبا بکشن.همین کلاه سربازا رو نظاره کنیدپر از نقش قلب شکسته وتیرخورددس.
چند روز پیش رفته بودم سراغ یه بنده خدایی در اتاق عمل ومنتظر که بیاد بیرون چون این جور جاها همراه خیلی مهمه اصلن نقش اساسی داره.مثل اسباب اثاثیه یه خونه که بار می زنن راننده که وظیفش نیس بیاد قوری وپارچ مارو دربیاره وظیفه خودماس اینجاهم یعنی در اتاق عمل هم به همین منواله مریضی که رو تخت اتاق عمل عملش کردن برا نقل وانتقال شاید کارگر بیمارستان دیسک کمر داشته باشه شاید اصلن دلش نخواد زور بزن انرژی گرون مایشو خرج بکنه
پس چی نقش همراه اینجاس که معلوم میشه.آها دارم ازموضوع دور میشم.در اتاق عمل چشمم افتاد به در خود در اتاق عمل ...
وای خدا چه خط های زیبایی چه جملات فصیحی اصلاانسان تعجب می کنه که هنرمند همه جا هست.روی در پر بود از تبریک تولد با خط نسخ، نستعلیق، شکسته نستعلیق و...
بابا تولدت مبارک، الینابه جمع ما خوش آمدی. رومینا زیزی خاله، زری بابا...اشتباه نکنید بخش زایمان نبود سزارینی ها رو اونجا میاوردن خوب که دقت کردم دیدم تمام دیوارها پرن از این آثار زی قیمت.چقد شعرها پرمغز نوشته شده بود چقدر جمله فیلسوفانه روی تن این دیوار ها نقش بسته بود.با خودم فکر کردم چقد خوب می شداگه اینجا رو نمایشگاه می کردن تا همه بیان ببینن اینجا چه خبره.چرا باید اینارو فقط تعداد کمی ببینن.


اصل مطلب را در خبر گزاری آرت نادر این لینک بخوانید:

http://www.artna.ir/fa/