پیام تشکر

باعرض سلام خدمت دوستان ویاران مهربان.از حضرات ودوستان گرامی:



آقای استاد هوشنگ رئوف-آقای عباس-آقای احمد فرقدان-سرکار خانم سعیده شفیعی-آقای علیرضا رشنو-آقای عبدالرضا قاسمی-آقای فرهاد داود وندی-آقای احسان پرنیان-سرکارخانم ملیحه-آقای نظام الدین مقدسی-آقای مهدی آخرتی-سرکار خانم افسانه-سرکارخانم فریبا حاج دایی-سرکارخانم یاآقای نامیرا-سرکارخانم کبری التج-سرکارخانم رها-سرکارخانم نیره نورالهدی-آقای زندی-سرکارخانم مرجان درودی


که در نقد وبرسی داستان«تهران»در سایت ادبی چوک شرکت نموده اندکمال تشکررا دارم.امیدوارم بتوانم از رهنمود های شمابزرگواران کمال استفاده را بنمایم.دیگران هم که در نقد شرکت نموده اندونظری نداشته اند نیز کمال تشکر را دارم.ترتیب اسم هابرمبنای ترتیب نظرها است ومبنای دیگری ندارد.

باتشکر ایوب بهرام30/10/91

_______________________________________________

_______________________________________________

برای دانلودماهنامه ی ادبی چوک شماره ی بهمن ماه اینجا کلیک کنید

شعر

                    توفیر

 

 

درگذشته مردم شب هاخواب می دیدندوروزهاآن رابرای دیگران تعریف می کردند

وحالا

مردم روزهابرای یکدیگرخواب می بینندوشب هاوقتی تنها می شوند

برای خودتعریف می کنند.

 

                                          ایوب بهرام-7/6/86-اهواز

خبر

سلام خدمت دوستان


با داستان تهران در سایت ادبی چوک به نقد ومنتظر حضور شما دوستان.چشم به راه

آدرس سایت:

http://www.chouk.ir/

'گزارش-ایسنا

ارها اتفاق افتاده كه براي خريد يك جفت كفش به ويترين همه كفش‌فروشي‌ها سر زده‌ایم تا بتوانيم آن چيزي را كه مد نظر داريم با  اطمينان خاطر بيشتري انتخاب كنيم. در اين ميان ويترين‌هايي كه داراي چيدمان‌هاي زيبا و ويژگي‌هاي خاصي هستند مشتريان بيشتري را به خود جذب مي‌كنند. در واقع اين موضوع بيانگر اين است كه امروزه وجود ويترين و نوع تزيين و چيدمان آن تأثير به سزايي در جلب مشتری و مخاطب دارد. 
 

به گزارش خبرنگار خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا) ـ منطقه خوزستان ـ اکنون اين سوال پيش مي‌آيد كه آيا مكان‌هاي فرهنگي مانند كتاب‌فروشي‌ها نیز از فضايي به عنوان ويترين براي جذب مخاطبان خود استفاده بهینه مي‌كنند يا نه؟

 

برای رسيدن به پاسخ به اين پرسش ابتدا بايد وضع كنوني ویترین كتاب‌فروشي‌ها را بررسي كنيم. با مروری اجمالي از فروشگاه‌هاي عرضه كتاب در سطح شهر دريافتم كه ويترين‌ کتاب‌فروشی‌ها يا بسيار ساده‌اند يا بسيار درهم و برهم هستند. البته اين موضوع بماند كه بعضي ازكتاب‌فروشي‌ها اصلاً ويترين ندارند و بعضي ديگر هم در شرف تعطيل شدن هستند.

 

اما واضح است كه ويترين كتاب‌فروشي‌ مي‌تواند فرصتي براي ترویج فرهنگ كتاب‌خواني فراهم آورد. اين امر در صورتي محقق مي‌شود كه فروشندگان كتاب به اين مهم از طريق چيدمان حرفه‌اي، سنجيده و منظم كتاب توجه كنند كه در نتيجه آن شاید سرانه مطالعه در كشور افزایش پیدا کند... البته شاید!

 

به نظر می‌رسد كتاب‌فروشي‌ها بايد در طراحي‌ ويترين خود علاوه بر سطوح سني مختلف اعم از كودك و نوجوان و بزرگسال عناوين متفاوت كتاب، كتاب‌هاي پرتيراژ و اقشار مختلف را مد نظر قرار دهند. همچنين استفاده از شعارهايي با هدف نهادينه كردن فرهنگ كتاب‌خواني و بهره بردن از طراحان دكور در اين زمينه مي‌تواند علاوه بر جلب توجه مخاطبان فروش كتاب را نيز بهبود بخشد.

عاطفه جوادی ـ ایسنای خوزستان

(كد خبرنگار: 17027)

 


ادامه نوشته

خبر

نويسنده ايراني نامزد بوکر آسيا شد نسخه قابل چاپ نظر شما
 
آرت نا: فهرست نامزدهاي اوليه جايزه «بوکر» آسيايي اعلام شد و محمود دولت آبادي نويسنده ايراني جزو برگزيده اين جايزه است.   
 

به گزارش خبرگزاری هنر ایران «آرت نا»، جايزه «بوکر» آسيا فهرستی شامل 12 نویسنده به عنوان نامزدهاي این جایزه را اعلام کرد که 5 نفر از آنان از نويسندگان هندی و بقیه از کشورهاي ايران، ژاپن، چين، پاکستان، کره جنوبي و بنگلادش هستند.
رمان «کلنل» محمود دولت آبادي، نويسنده پيشکسوت ايراني، نيز جزو برگزيدگان هيات داوران جايزه «بوکر» آسيايي است. هاروکي موراکامي، نويسنده سرشناس ژاپني، نيز با کتاب1Q48 از ديگر نامزدهاي نام آشناي اين جايزه ادبي است.
جايزه «بوکر» آسيايي که در سال 2006 راه اندازي شده، آثار ادبي نويسندگان کشورهاي آسيايي را مورد توجه قرار مي دهد. داوران امسال اين جايزه ادبي، چانگ - رائه لي، نامزد نهايي جايزه «پوليتزر»، ويکاس سواروپ، نويسنده اي که فيلم اسکاري «ميليونر زاغه نشين» با اقتباس از رمان وي ساخته شد، و راضيه اقبال (در سمت مديريت اين هيات) هستند.
در اين دوره از جايزه «بوکر» آسيايي، 90 رمان مورد بررسي قرار گرفتند و 12 کتاب زير به عنوان نامزدهاي اوليه معرفي شدند:
«باز سرگردان» نوشته جميل احمد،  «مسلمان خوب» اثر تهميما انام،  «نوزايي» به قلم جهناوي باروئا، «کلنل» اثر محمود دولت آبادي، «تجمع پنهاني مردمي که اهميت مي دهند» نوشته راهول باتاچاريا، «رودخانه  دود» اثر آميتاو گش،»1Q48«  نوشته هاروکي موراکامي،  «زمين تا شده» به قلم آنورادا روي،  «لطفا دنبال ماه بگرديد»  رماني از کيونگ  سوگ شين،  «دره نقاب ها» نوشته تارون جي. تجپال، «روياي روستاي دينگ» نوشته يان ليانکه و «درياچه» به قلم بنانا يوشيموتو.
به گزارش سايت
جايزه «بوکر» آسيا، در سال اول برگزاري جايزه «بوکر» آسيايي، رمان «نماد گرگ» نوشته جيانگ رونگ از چين اثر برتر نام گرفت و در سال 2008، ميگوئل سيجوکو، نويسنده  فيليپيني، اين جايزه را براي کتاب «ايلوسترادو» به خود اختصاص داد. سال 2009 نيز سو تونگ از چين براي رمان «قايقي به سوي رهايي» برنده اعلام شد. بي فيو با رمان «سه خواهر» هم در سال 2010 موفق به دريافت جايزه «بوکر» آسيا شد.
در سال 2010 براي نخستين بار مبلغ اين جايزه از 10هزار دلار به 30هزار دلار افزايش پيدا کرد. اين در حالي است که اگر اثري ترجمه شده باشد، 5000 دلار نيز به مترجم آن اهدا مي شود.
ملاک شرکت آثار ادبي در اين رقابت، انتشار آن ها به زبان انگليسي است; اما اگر کتابي سال ها پيش به زبان اصلي منتشر و در سال 2011 به زبان بين المللي ترجمه شده باشد، مي تواند در رقابت براي کسب جايزه «بوکر» آسيايي شرکت کند.

مشخصات 12 نامزد اولیه به شرح زیر می باشد:

 
نویسنده
رمان
کشور
ناشر
جمیل احمد
شاهین سرگردان
پاکستان
پنگوئن هند
تهمینه انعام
مسلمان نمونه
بنگلادش
پنگوئن هند
جه‌ناوی باروئا
تولد دوباره
هند
پنگوئن هند
راهول بهاتاچاریا
The Sly Company of People Who Care
هند
پن مک‌میلان
محمود دولت‌آبادی
زوال کلنل
ایران
هاوس پابلیشینگ
آمیتاو گوش
رودخانه دود
هند
پنگوئن هند
هاروکی موراکامی
1Q84
ژاپن
هارویل سکر
آنورادا روی
زمین تاخورده
هند
هچت هند
کیونگ-سوک شین
لطفا مراقب مامان باش
کره جنوبی
آلفرد ای. ناف
تارون جی تجپال
دره نقاب‌ها
هند
هارپر کالینز هند
یان لیانکه
رویای روستای دینگ
چین
گروو آتلانتیک
بانانا یوشیموتو
دریاچه
ژاپن
ملویل هاوس
 
«بوکر» آسيا که تا پيش از اين به کشورهاي آسياي شرقي تعلق مي گرفت و نويسندگان کشورهاي خاورميانه در آن جايي نداشتند، در مقررات سال جاري ميلادي خود اعلام کرد که آثاري از نويسندگان کشورهاي ايران، قزاقستان، قرقيزستان، ترکيه، تاجيکستان، ترکمنستان و ازبکستان که به زبان انگليسي نوشته يا ترجمه شده باشند، نيز در اين رقابت شرکت داده مي شوند.
محمود دولت آبادي
متولد سال 1319 در دولت آباد سبزوار است که اولين داستان خود را با عنوان «ته  شب» در سال 1341 منتشر کرد. «لايه هاي بياباني»، «اوسنه باباسبحان»، «ققنوس»، «ادبار»، «پاي گلدسته امامزاده»، «هجرت سليمان»، «سفر»،  «گاواره بان»، «عقيل عقيل»، «آهوي بخت من گزل»، «کارنامه سپنج»، «باشبيرو»، «تنگنا»، «ديدار بلوچ»، «جاي خالي سلوچ»، «روزگار سپري شده مردم سالخورده»، «کليدر»، «سلوک»، «روز و شب يوسف» و «آن ماديان سرخ يال»، از ديگر آثار منتشرشده او هستند.
اصل خبر
http://www.artna.ir/fa/14781

برگرفته از وبلاگ استاد قباد آذر آیین


نا مگذاري اسب ها در بختياري

خِرسان : اسب قوي، تنومند، شجاع و يكه شناس

كَهَر : اسب سياه

سَمَند : اسب با رنگ بين قهوه اي روشن و بز

كُميت : اسب زرد، قهوه اي نزديك به زرد

كُميت جال: اسب زرد، قهوه اي نزديك به زرد با پيشاني كمي سفيد

اَلُ : اسب زرد، قهوه اي نزديك به زرد با پيشاني سفيد تر

بور : اسب كُميت بايال بور

یاداشتی برعاشقانه ها


شنبه 9 دي 1391 - 12:26
اختصاصی آرتنا/
باران در «عاشقانه ها» ی «نعمت نعمتی»
نوشته: ایوب بهرام
نسخه قابل چاپ نظر شما
 
آرتنا: باران که در ادبیات استاد «نعمت نعمتی» جایگاه خاصی دارد، در«عاشقانه ها» نمودی تازه می یابد.   
 

نوشته: ایوب بهرام / خبرگزاری هنر «آرتنا»

مقدمه ی «عاشقانه ها»به قلم استاد نعمتی اینگونه است که
می نویسم، داستان وشعر
سخن می گویم...
نه چیزی می دانم
نه چیزی می خواهم بدانم
می دانم که همین دستمایه هاست که می توان دوست داشت که زندگی نیز جز این نیست که گفته اند:
آنچه در عالم بود اگر به کف آرید    هیچ ندارید اگر عشق ندارید
مراهمین بس
و دیگر هیچ.
که اگرشاعرانه نگاه کنی مقدمه ی استاد شعری است لطیف بدون هیچ چشم داشتی وخاضعانه سخن می گوید. ولی ثروت استاد قلم و طبع زلال چون چشمه ی اوست.
این مجموعه که شعر سپید است. بسیار روان وبی پیرایه گفته شده به گونه ایی که برجان هر خواننده ایی می نشیند.
باران در ادبیات استاد جایگاه خاصی دارد. در مجموعه داستان «مثل باران مثل بودن» حضوردارد، در «سال هزارو سیصد وهیچ» ادامه پیدا می کند و امروز در«عاشقانه» ها نمودی تازه می یابد:
شبنم پگاه بر گل سرخ
باز تابی است از شرم تو
ونگاه مهربانت
بهار را به میهمانی کبوتران می برد
دلم را به ضیافت چشمانت ببر
 ای ترنم باران
______________________________
در عاشقانه هاتمام عناصر شعری از قبیل استعاره، تشبیه، تصویرسازی، حس آمیزی...دست به دست هم می دهندتا شعری امروزی خلق کنند. شعری که حضور خالق اثردر جای جای آن هویداست. شاعردر تمام کوچه پس کوچه های مه گرفته وگاهی بهارزده عاشقانه ها عاشقانه نشسته و با خواننده حرف هایی می زندودرد دل هایی می کنداز جنس زمان.بدورازهر رنگ وپیرایه .وقتی در جمعه ی سنگین می گوید:
درجمعه ی سنگین
 بوی تشویش
دوید زیر پوست دلم
ومثل کبوتر،تپید
تپیدوتپید
درست مثل وقتی که سار از درخت پرید
پیش از آن که بپرسم
کجابودی...وادامه

گرُگرفتگی امروز من ماتم زده قرن بیست ویک را جار می زند که همیشه در کوچه پس کوچه های انتظار پرسه می زنیم.
ودر غریبانه زخمه های دل هرکس را می نوازد اینچنین بی صدا اما ..:
غریبانه نگاهت
 به دل کبوتر
که زخمی بود در روز های دلتنگی
زخمه ایی بر تار دل شد
پستوی خیال اینک
پرواز را چونان خاری
بر جگر دارد
تحملی باید و تاملی
و مرهمی از جنس باران
ومن نگاه عاشقانه ها را معصوم می بینم و بارانی. و باز به باران می رسم در نگاه استاد؛ نگاهی لطیف وعاشقانه.

_____________________________________________

اصل مطلب رادر این لینک بخوانید:

http://www.artna.ir/fa/24253


قسمتی از داستان شوروشیرین از مجموعه داستان شوروشیرین


                           شوروشیرین


                                                          

         علی والبرزبه پشت روی سنگ ها دراز کشیده وکف پاها را رو به آسمان بلند کرده بودند.همیشه وقتی از زورسرما پاهایشان یخ می زدو سوزن سوزن می شدبه پشت می خوابیدند پاهارا روبه خورشید بلند می کردند.

البرز:اگه بگیرمون چی؟؟

علی نگاهی به او کردوگفت:

فعلا که نگرفته.تازه بگیره،ببنده،بزنه بازهم سوزشش کم نمیشه !!ارزششوداشت.اون حالا حالا باید بشین توآب یخ.

البرز قاه قاه خندید وگفت:ها بشینه توآب یخ براش خوبه....

علی گفت:

عین خر براش کار می کردیم،جون می کندیم،توی سرمای بره میرون که برف خداهمه چیزو سنگ می کنه براش آب میاوردیم اون و بچه هاش

تنگ آتیش کرکرخندشون بود.سالی یه جفت گالش لاستیکی،شلوار پلاستیکی بشوربپوش سهممون بود از عمارت کل مرتضی.نه، نه دیگه بر نمی گردم.                         

     هی علی بلند شو سرظهر،مگه نون نمی بری برا ای بی پدرا.بلند شو.البرز، یتیم شده مگه اوومدی مهمونی ایجور کپه مرگتو گذاشتی.پاشوخواب به خواب بری.

زن باسیخ کباب دسته چوبی به بچه های مچاله شده زیر پتو حمله می کند.

 هواگرگ ومیش بود.بچه ها با شلوارهایی که به زور  تازیر زانو می رسیدوساق هایی لخت وتراشیده وکفش هایی که نوک  انگشتان ازآنها بیرون زده بود وکُتی که برای آنها بزرگ بود.کُت های رنگ ورو رفته ی کل مرتضی .

   بقچه ی نان در دست البرزووسبد غذاکه گوجه وپیاز ونمک بوددر دست علی.

البرزبقچه راروی سرگذاشته بودبادست آب دماغش راپاک کردوگفت:

هی علی گشنمه.شکمم بدجوری به قارقور افتاده.چه کنم؟یه خورده نون در بیارم بخورم.علی نگاهی به او کرد وگفت:

ایناکمه همون بدبختای سرزمینه.تاظهر بایدشکم شون با همیناسیرنگه دارن وکار کنن.بذارتا برگردیم یه چیزی می خوریم.

البرز به وگفت: کاش می شد یه کِت انگوربخورم دیگه تا دوروز هیچی نمی خوردم.بی انصاف مال خداس،وحشیه تو دره ی خداسبز شده ماهم چیدیمشون به خودمون هم نمی ده!!!بعد نگاهی به علی کرد وگفت:

ها راسی علی چرا؟؟؟

علی که دهانش آب اقتاده بودنگاهی به البرز کرد وگفت:

پاشوکم کم داری خل وچل می شی.گشنگی زده به سرت.اگه می داد که دیگه کل مرتضی نبود.

البرز ساکت شد وگفت ها راس می گی . علی داشت ازاودورمی شد

جستی زد بقچه را برداشت وگفت ها علی وایسا.وقتی رسیدند سرزمین کارگرها داشتند شخم پاییزه می زدند.پیرمردبه زوزبه دنبال گاوکشیده می شد.

کل مرتضی:دیدی پیری آخر کارته.زورت بزن.دوروغ نگم باید دیگه ریق رحمت سر بکشی.الفاتحه..بعد هِ هِ هِ شروع کرد به خندیدن شکم بزرگش تکان می خورد پیرمرد نگاهی سرد به او کردناگهان گاو که جهتش راعوض کرده بود پیرمرد را به دنبال خود کشیداوکه توان کنترل گاوآهن را نداشت به پشت روی زمین افتادکارگرهاهمه زدندزیر خنده.کل مرتضی که هنوز داشت می خندید گفت :نگفتم دیدی دیدی نگفتم!!

بعدنگاهش رابرگرداندبه جاده که بچه هارادید،خنده اش راخورد.وگفت:

 تخم حروما اومدن.خونه باباشون ایقدِمی خوابن؟؟سرزارفته ها.کارگرها که بچه هارا دیدند شل شدندونگاهی به هم کردند.کل مرتضی نگاهی به آنها کردکلاهش راجابجاکردوگفت:هاچی شدتمبونتون شل شد.بزارخبرمرگتون برسیدبعدفین فین کنین.پول که علف خرس نیس.اهل وعیال خرج دارن.

بعد نگاهی به آسمان کرد وگفت:دیدی دیدی خدا ایروزاصوابم به خلق الله نمی چسبه.خودت شانس بده ملت کارگردارن منم کارگر دارم.بعد نگاهی به پیرمرد کرد:هِ هِ هِ مارئیس داریم.

علی نوک دماغش سرخ شده بودوازدهانش بخار بیرون می زد.هنوز سبد اساس هارازمین نگذاشته بودکه کل مرتضی بادست های گوشتی وسنگینش یک کشیده خواباند پشت کله ی علی وگفت:دیدی سگ زاییده تاکی باید می خوابیدی..پدرپدرسگت التماس می کنه که بیای وردستم بشی اونوقت توبلای جونم شدی.

علی که با صورت به جلو پرتاب شده بودازدردگردنش راگرفت.می شد صدای چکاچک دندانهایش را که نه ازدردکه ازحرص روی هم کشیده می شدشنید.کارد به استخوانش رسیده بود.به هربهانه ایی کتک می خوردوفحش.کل مرتضی برای اوخیزبرداشت وگفت:ریقو برام دندون قروچک می کنه!چوسو!

علی پا به فرارگذاشت البرزهم به دنبال او.نرسیده به ده علی بایک تکه چوب داشت روی زمین خط های نا مفهومی می کشید.البرز که دقیق شدقطره های اشک را دید که از نوک دماغ علی می چکید. آمد کناره علی نشست وگفت:

ناراحت نشو دیروزم منوزدعادتش.دیدی دیدی.بعد به زور خندید.علی از جادر رفت وداد زدگه می خوره فحش به ننم می ده.مردیکه شکم گنده.باشه کل مرتضی بزن فحش بده اگه داغ به دلت نذاشتم از خودتم...



سال انتشار1390