«سیندرلا» لنگ میزند!
| «سیندرلا» لنگ میزند! نوشته: هومن بنائی |
![]() |
|
| آرتنا: «سیندرلا لنگ می زند» و مخاطب این را به خوبی می فهمد، به زبان نمی آورد ولی انتظار بیشتری از «سیندرلا» و جلال تهرانی دارد. | ||
نوشته: هومن بنائی / آرتنا
شایعاتی بی سر و ته، دختری، (زنی) معمولی را در تالار اصلی تئاتر شهر به
"سیندرلا" تبدیل کرده. سروان، تیمسار، بازرس، سرهنگ و گروهبان همه از مرگ
ناگهانی ژنرال با خبر هستند، مرگی عجیب که شباهت زیادی با قتل دارد! شایعه
می شود، سروان مادرش را به حمام می برد و به نوار خودآموز زبان فرانسه گوش
می دهد! تیمسار احمق نیست ولی بیشتر از 3 متر را نمیبیند! همه خرس ژنرال را
با سیندرلا دیده اند! شایعه شده که در کشوی میز تمام کارمندان اداره،
سیندرلا یک لنگه کفش جا گذاشته! شایعه شده تسبیح سرهنگ چندین بار پاره شده و
ادعا کرده دختری به نام سیندرلا ندارد، اما به دنبال سر نخی می گردد تا یک
قربانی برای این ماجرا پیدا کند! شایعه قصه تلخ زندگی این شخصیت هاست...
"سیندرلا" اثری از جلال تهرانی است، تمثیلی از دنیای معاصر ما که به هیچ کس
تعلق ندارد. آدم ها در این دنیا همواره دستخوش شایعات می شوند و در چاه شک
و خیانت سقوط می کنند.
اساسا باید دید "سیندرلا" از لحاظ ژانر و محتوا چه هست؟! اقتضائات
کارگردانی و بازیگری بررسی شود و در نهایت به این سوال رسید که آیا طراحی و
بازی ها خوب بوده یا ...؟
نمایشنامه "سیندرلا" حول شک و شایعات آدم ها شکل گرفته، انسان های تعلق
ناپذیر و سرگردان. باید گفت این نمایشنامه ایستگاهی است. شخصیت ها قبل از
ورود به صحنه در موقعیت دیگری بوده اند و با رفتاری متفاوت به صحنه می آیند
و براساس الزامات و خصوصیاتشان، لحظات را به کُندی پیش می برند تا وقتشان
را سپری کنند، در این نمایشنامه معنای چندانی در کار نیست! مسئله انسانی ست
که تراژدی جامعه خود محسوب می شود. بنابراین نمایشنامه داستانی نیست،
تعلیق و کشمکش وجود ندارد. "سیندرلا" کمدی ابزورد است. شخصیت ها زندگی پوچی
را می گذرانند و همه ی پرسوناژها در "سیندرلا" تنها هستند.
جلال تهرانی دست بازیگران را بسته بود و بازیگران این اثر نمایشی حرکت ها و
رفت و آمدهای کُندی را داشتند، ما شاهد بازی کِسل کننده ای هستیم که مُدام
در حال حرافی بوده و انگار نمایشنامه خوانی می کنند و آنچه که وانمود می
کنند، نیستند.
گلاب آدینه تنها ستاره این نمایش بود و به خوبی نقش "سرهنگ" را ایفا کرد،
او براساس پرسوناژی که بازی می کند باید سنجیده صحبت کند، در عین حال نقشه
های زیرکانه ای را برای نجات "سیندرلا" عملی کند، دیده می شود که بر دیگران
حاکم است و به آن ها دستور می دهد، بازیگری محکم و در یک خط است. گاهی
حرکاتش خیلی کند است اما با باهوشی تمام، خود را برای دیگران، بازیگری باور
پذیر می کند و یکی از دلایل قبول کردن او توسط مخاطب همین امر می باشد.
گلاب آدینه " سرهنگ" را بازی نمی کند او "سرهنگ" را باور کرده. او این نقش
را بسیار عالی بازی کرده است. آرامش، وقار و برخی دیگر از خصوصیات ایشان
به این شخصیت کمک کرده، "سرهنگ" آرامشی ظاهری توام با تلاطم درونی داشته
باشد.
در مورد دیگر بازیگران فقط باید گفت؛ ای کاش تهرانی دست آنها را باز
میگذاشت تا حس رهایی در صحنه را تجربه کنند و بازی باور پذیری داشته باشند و
شاید آن زمان مخاطب شاهد بازی های بهتری بود!
طراحی صحنه قابل تامل است و خوشبختانه تهرانی با هوشمندی طرح دکور را به
نفع نمایشش تولید کرده. سه ورودی روی محور نامحسوس کادر بصری در صحنه قرار
گرفته و بازیگران از سه قسمت وارد شده و تماشاگر را غافلگیر می کنند و این
بیشترین تاثیر را روی مخاطب می گذارد.
طراحی صحنه بسیار عالی است این صحنه تعلق ناپذیر است و در عین باشکوه بودن
به کسی متعلق نیست . از همه امکانات دکور و همه جوانبش استفاده شده و با
وجود اینکه سالن اصلی تئاتر شهر نقطه کور دارد با جلو آوردن دکور این ضعف
پوشیده شده است و برای این اجرا مناسب تر است.
طراحی برخی لباس ها مناسب نبود و یکی از آسیب هایی که به نمایش "سیندرلا"
وارد شده بود، به دلیل طراحی نسبتا نامناسب لباس برخی پرسوناژها بود.
بازیگر وقتی روی صحنه می رود دیگر بازیگر نیست، پرسوناژاست، نکته مهم در
تئاتر همین است و پرسوناژی که موقعیتی را بازنمایی می کند باید لباسش با
نقش، حرکات و شخصیت او همخوانی داشته باشد. در مورد سروان، بازپرس، تیمسار و
گروهبان این اتفاق نیفتاده، بازی "بهزاد عبدی" برای (بازرس و سروان) خوب
است، او به خوبی مستاصل بودنش را نشان می دهد اما لباسش به شدت به بازی او
آسیب زده و مناسب کاراکتر او نیست و او را تبدیل به چیزی کرده که مخاطب
باورش نمی کند. لباس سایر پرسوناژها ( سرهنگ و سیندرلا) خوب بود. بخش عمده
ای از ضعف طراحی لباس به جلال تهرانی بر می گردد چرا که در نهایت او طراح
لباس این نمایش بوده است و با تایید و نظر نهایی خودش این طرح اجرایی شده
است.
دید کلی کارگردان خوب است، اما گاهی درباره دید استقرایی و جزییاتی که در
صحنه است مثلا حتی رنگ یک لنگه کفش سیندرلا و... باید دقت بیشتری شود و
پیشنهاد می کنم روی دید قیاسی بیشتر کار کنند.
نور کاربردی ست و جلال تهرانی با تفکر تمام از آن استفاده کرده است وتکنیکی
پیش برنده در این نمایش می باشد و مخاطب سایه هایی را در دیوار های کنار
صحنه می بینیند که بسیار به فضای اثر کمک کرده است.
موسیقی مزاحم نیست و در بسیاری از قسمت ها تماشاچی دوست دارد بیشتر موسیقی
گوش دهد تا اینکه تئاتر ببیند، می توان گفت موسیقی در این اثر بجا بوده و
بیشتر زمینه ای و حاشیه ای مورد استفاده قرار گرفته است.
هر کس در "سیندرلا" بوده؛ تلاش بی وقفه ای داشته تا اثری متفاوت خلق شود
اما در نهایت باید گفت «سیندرلا لنگ می زند» و مخاطب این را به خوبی می
فهمد، به زبان نمی آورد و مشخص است انتظار بیشتری از "سیندرلا" و جلال
تهرانی داشته است.




