فروغ‌الزمان فرخزاد در هشتم دي‌ماه در خيابان معزالسلطنه کوچه خادم آزاد در محله اميريه تهران از پدري تفرشي و مادري کاشاني‌تبار به دنيا آمد. پوران فرخزاد خواهر بزرگتر فروغ چندي پيش اعلام کرد فروغ روز هشتم دي ماه متولد شده و از اهل تحقيق خواست تا اين اشتباه را تصحيح کنند. فروغ فرزند چهارم توران وزيري‌تبار و محمد فرخزاد است. از ديگر اعضاي خانواده او مي‌توان برادرش، فريدون فرخزاد و خواهر بزرگترش، پوران فرخزاد را نام برد.

ازدواج با پرويز شاپور

فروغ در سال‌هاي 1330 در 16 سالگي با پرويز شاپور طنزپرداز ايراني که پسرخاله مادر وي بود، ازدواج کرد. اين ازدواج در سال 1334 به جدايي انجاميد.

آشنايي با ابراهيم گلستان

آشنايي با ابراهيم گلستان نويسنده و فيلمساز سرشناس ايراني و همکاري با او، موجب تغيير فضاي اجتماعي و درنتيجه تحول فکري و ادبي در فروغ شد. در سال 1337 سينما توجه فروغ را جلب مي‌کند. و در اين مسير با ابراهيم گلستان آشنا مي‌شود و اين آشنايي مسير زندگي فروغ را تغيير مي‌دهد و چهار سال بعد يعني در سال 1341 فيلم خانه سياه‌است را در آسايشگاه جذاميان باباباغي تبريز مي‌سازند. و در سال 1342 در نمايشنامه شش شخصيت در جستجوي نويسنده بازي چشمگيري از خود نشان مي‌دهد. در زمستان همان سال خبر مي‌رسد که فيلم «خانه سياه‌است» برنده جايزه نخست جشنواره اوبر هاوزن شده و باز در همان سال مجموعه تولدي ديگر را با تيراژ بالاي سه هزار نسخه توسط انتشارات مرواريد منتشر کرد. در سال 1343 به آلمان، ايتاليا و فرانسه سفر مي‌کند. سال بعد در دومين جشنواره سينماي مؤلف در پزارو شرکت مي‌کند که تهيه کنندگان سوئدي ساختن چند فيلم را به او پيشنهاد مي‌دهند و ناشران اروپايي مشتاق نشر آثارش مي‌شوند. پس از اين دوره، وي مجموعه تولدي ديگر را منتشر کرد. اشعار وي در اين کتاب تحسين گسترده‌اي را برانگيخت؛ پس از آن مجموعه ايمان بياوريم به آغاز فصل سرد را منتشر نمود. آخرين مجموعه شعري که فروغ فرخزاد، خود، آن را به چاپ رساند مجموعه تولدي ديگر است.

قضاوت فروغ درباره خودش

فروغ فرخزاد که به قول خودش قاضي بي‌رحمي درباره کارهاي خود بود، درباره دفتر «تولدي ديگر»، که به اعتقاد بسياري موفق‌ترين مجموعه شعر اوست، مي‌گويد: «وقتي به کتاب «تولدي ديگر» نگاه مي‌کنم متأسف مي‌شوم. حاصل چهار سال زندگي، خيلي کم است. من ترازو دست نگرفته‌ام و شعرم را وزن نمي‌کنم، اما از خودم انتظار بيش‌تري داشتم و دارم. شب که مي‌خواهم بخوابم از خود مي‌پرسم امروز چه کردي؟ مي‌خواهم بگويم عيب کار من در اين است که مي‌توانست خيلي بهتر باشد و خيلي سريع‌تر رشد کند. اما منِ احمق به عوض اين‌که کمکش کرده باشم جلويش را گرفته‌ام، با تنبلي و هرز رفتن، با شانه بالا انداختن و نوميدي‌هاي خيلي فيلسوفانه مسخره، و دل‌سردي‌هايي که حاصل تنگ‌فکري و توقعات احمقانه از زندگي داشتن است.» فروغ فرخزاد معتقد بوده که فکر موفق بودن آدم را فريب مي‌دهد و شايد با همين تصور است که ظالمانه «تولدي ديگر» را به تيغ نقد مي‌کشد: «اين مسأله را که کجاها موفق هستم نمي‌دانم، نمي‌خواهم بدانم، چون بايد بگذرم. شعر جريان دارد، نمي‌تواند در يک قاب زيبا باقي بماند. فکر موفق بودن آدم را فريب مي‌دهد، مغرور و راکد مي‌کند. من مي‌خواهم زندگي کنم و چيزهاي تازه ياد بگيرم. اما مسأله دوم را، يعني در کجاها غيرموفق بودن را، مي‌دانم. براي شما مثال مي‌آورم از کتاب «تولدي ديگر». يک چند تا شعري هست که نبايد چاپ‌شان مي‌کردم، من در مورد کار خودم قاضي ظالمي هستم. فقط بعضي شعرها هستند که نمي‌دانم چرا بي‌خودي دوست‌شان دارم. شايد به علت علايق خيلي خصوصي، مثلا شعر «سفر» که بايد پاره مي‌کردم و مي‌ريختم دور، يا شروع شعر «آن روزها»، يکي دو تکه اولش، خيلي ضعيف است. به نظرم جريان طبيعي ندارد و با تکه‌هاي بعديش هماهنگ نيست.

سرانجام

فروغ فرخزاد در روز 24 بهمن، 1345 هنگام رانندگي با اتوموبيل جيپ شخصي‌اش، بر اثر تصادف در جاده دروس-قلهک در تهران جان باخت. جسد او، روز چهارشنبه 26 بهمن با حضور نويسندگان و همکارانش در گورستان ظهيرالدوله به خاک سپرده شد.

احمد شاملو شاعر نامدارايران در سوگ فروغ فرخ زاد در مرثيه‌اي نوشت:

به جستجوي تو

بر درگاه کوه مي‌گريم،

در آستانه دريا و علف

به جست‌وجوي تو

در معبر بادها مي‌گريم،

...

به انتظار تصوير تو

اين دفتر خالي

تا چند

ورق خواهد خورد؟

جريان باد را پذيرفتن

و عشق را

که خواهر مرگ است ـ

و جاودانگي

رازش را

با تو درميان نهاد

...

ـ متبرک باد نام تو! ـ

و ما همچنان

دوره مي‌کنيم

شب را و روز را

هنوز را

---------------------------------------------

روزنامه مردم سالاری