به بهانه انتشار ترجمه «رویای سلت»
یوسا، میراث کلاسیک و ادبیات ما
علی شروقی
«رویای سلت»، شاید آن دسته از خوانندگانی را که همچنان مجذوب تکنیک پیچیده یوسا در رمانی چون «گفت‌وگو در کاتدرال» بودند و با همان ذهنیت و انتظار، به‌سراغ این آخرین رمان یوسا می‌روند، غافلگیر کند. چراکه در رویای سلت، دیگر از آن تکنیک پیچیده روایی خبری نیست. در عوض، اینجا ما با نویسنده‌ای سروکار داریم که به آن میزان از پختگی و جاافتادگی رسیده است که ترجیح می‌دهد تنها با خود آنچه روایت می‌کند و نه با اتخاذ شیوه‌های نامتعارف روایتگری، مخاطبش را مجذوب کند. به‌همین دلیل، رویای سلت رمانی به‌لحاظ روایی ساده و سرراست است و آنچه خواننده را جذب آن می‌کند دنیای خشن و شخصیت‌هایی چندوجهی است که یوسا بدون پیچیدنشان در لفاف تکنیک، به عریانی تصویرشان می‌کند. البته همین‌جا ضروری است، یادآوری یک نکته و آن اینکه شیفتگی بی‌حدوحصر مخاطبان، در برابر رمانی چون گفت‌وگو در کاتدرال، قدری هم بازمی‌گشت به توفیق یوسا در مخاطب‌پسندتر‌کردن تکنیکی که فاکنر، در رمانی چون «آبشالوم، آبشالوم» به‌کار برده بود. بعید است همه خوانندگانی که یوسا را به‌دلیل شیوه روایت حیرت‌آورش در گفت‌وگو در کاتدرال می‌ستایند، با همین تسامح با «آبشالوم، آبشالوم» فاکنر هم برخورد کنند. احتمالا هستند کسانی که این رمان فاکنر را در همان صفحات نخست رها کرده باشند یا اصلا سراغ آن نرفته باشند. شگفت‌زدگی نسبت به یک اثر، گاه ناشی از فقدان شناخت از نمونه‌های پیشینی است که نویسنده آن اثر، به آنها نظر داشته است. شناخت آن دسته از آثار نویسندگان متقدم که نویسنده متاخر از آنها تاثیرپذیرفته، قطعا از اهمیت اثر نویسنده متاخر نمی‌کاهد که هیچ، ضرورت چنین اتصالی را به گذشته برای خلق اثر ادبی قابل‌تامل و اعتنا اثبات می‌کند؛ اتصالی که در خواننده‌ای که ادبیات کلاسیک را خوانده و حال مشغول خواندن اثری است که نویسنده آن بر شانه کلاسیک‌ها ایستاده، نوعی حس اطمینان ایجاد می‌کند. گیرم که گاه نویسنده متاخر، به‌ضرورت، دغدغه ناشر را نیز برای فروش کتاب در نظر گرفته باشد و باجی هم داده باشد به مخاطب، که به‌هرحال امروزه در تمام دنیا، ادبیات در بهترین حالتش، سعی می‌کند ضمن اتصال به گذشته، پسند مخاطب امروز را نیز در نظر بگیرد. اما با خواندن بسیاری از رمان‌های متاخر جهان درمی‌یابیم که موفق‌ترین و ماندگارترین این رمان‌ها، آنهایی هستند که به‌جای بریدن از آنچه امروزه کلاسیک خوانده می‌شود و غلتیدن بی‌محابا به ورطه موفقیت‌های زودگذر از طریق جذب کوتاه‌مدت مخاطبان بسیار، کوشیده‌اند ظرفیت‌های فراوان موجود در کلاسیک‌های قرن نوزدهم و قرن‌های پیش از آن و همچنین کلاسیک‌های مدرن را با المان‌های مخاطب‌پسند آشتی دهند، به‌نحوی که آثارشان در عین باب‌روزبودن، از وزنی کلاسیک نیز برخوردار باشد. در ادبیات امروز جهان ماریو بارگاس یوسا، چنین نویسنده‌ای است؛ نویسنده‌ای که گرچه المان‌های باب دل مخاطب امروز را کم‌وبیش در آثارش رعایت می‌کند، اما همواره از نوشته‌هایش بویی از کلاسیک‌های قرن نوزدهمی و همچنین کلاسیک‌های مدرن به مشام می‌رسد. چنان‌که همین اثر آخرش- رویای سلت- آشکارا جهان ژوزف کنراد را به‌یاد می‌آورد. به‌سادگی می‌توان همان تحلیل‌های پسااستعماری را که ادوارد سعید از آثار کنراد ارایه داده در بحث از رویای سلت یوسا هم تکرار کرد.
گرچه یوسا برای رمانش، فرمی دیگرگونه اتخاذ کرده و همانطور که در آغاز گفتم داستان راجر کیسمنت را ساده و سرراست روایت کرده است. این سادگی شاید اقتضای جاافتادگی یک نویسنده- هم به‌لحاظ سنی و هم به‌لحاظ سبکی- باشد. از یاد نبریم که فاکنر هم که گفتم گفت‌وگو در کاتدرال یوسا، با آبشالوم، آبشالوم‌اش قرابت‌هایی دارد، در رمان آخرش یعنی «حرامیان»، شیوه‌ای ساده و بیشتر مبتنی بر قصه‌گویی کلاسیک را برای روایت رمانش برگزید. نویسنده سالخورده، چنان به چیرگی و اعتمادبه‌نفس دست یافته بود که کافی بود دهان به روایت باز کند تا خواننده را دنبال خود بکشاند. رویای سلت نیز همین‌گونه است. ضمن اینکه همانطور که گفت‌وگو در کاتدرال را مخاطب‌پسندشده آبشالوم، آبشالوم خواندیم، می‌توان رویای سلت را نیز نمونه مخاطب‌پسندتر رمان‌های ژوزف کنراد به‌شمار آورد. نمونه‌ای موفق از رمانی که در عین داشتن گوشه‌چشم به سلیقه مخاطب امروز، وزانت کلاسیک خود را هم از دست نداده که هیچ، باب‌روزبودنش را برپایه همان وزانت بنا کرده است.
از همین‌رو است که از آثار نویسندگان زنده‌ای چون یوسا، دکتروف، امبرتو اکو، اورهان پاموک و مانند اینها در عین گوشه‌چشم این نویسندگان به پسند روز، طنین آثار کلاسیک به گوش می‌رسد. چنین نویسندگانی، توفیق درازمدت خود را نه از توجه صرف به خوراکی که مخاطب امروز طلب می‌کند، که از نگه‌داشتن پیوند زنده و خلاقانه با میراث گذشته به‌دست آورده‌اند؛ پیوندی که در ادبیات معاصر خودمان، چندان شاهد آن نیستیم و اگر هم هست، اغلب سطحی است و سخت کاهلانه و سست. برای دریافتن عمق فاجعه، نیازی به تحقیق‌وتفحص سالیان در ادبیات جهان هم نیست. کافی است فقط نگاهی بیندازیم به متنی که در پایان رویای سلت، تحت عنوان «قدردانی» منتشر شده است و یوسا در آن اشاره‌ای می‌کند به اینکه مواد خام برای نوشتن این رمان را چطور فراهم کرده است.