چند ساعت شعر در یک دقیقه عصر
 
حبیب شوکتی نیا
 
یک دقیقه عصر دومینِ مجموعه شعرِ فرهاد کریمی است. کریمی که «دستِ خالی» اولین مجموعه‌اش را در 1383 انتشار داده و مجموعه داستان «من تو او» را نیز سال 90 منتشر کرده است، در یک دقیقه عصر ثابت کرده با مقوله شعر آشناست. حتی حرکت‌های گونه گونِ شعری در دوره‌های مختلف را در خود آزموده دارد. ذهن او اگر چه در کنه خود به سپید سنتی گرایش دارد. خودم را می‌نویسم / برایِ تو وسطِ همین صفحه / با یک خطِ شکسته و یک حرفِ بی ربط/ کجا می‌روی؟ / نگاهم دنبالِ پشتِ سرت / راه می‌رود هر لحظه / در خیابان / بیابان با کفش‌های تو / تو هرجا/ هوایِ خودت را داشته باش/ چقدر خوب می‌شود/ هوا دارد آفتاب می‌بارد/ چترم/که گم شده‌ام / در خیسِ نگاهِ آفتاب (بارشِ آفتاب 11).اما تلاشش در این مجموعه بر این استوار است که این گرایشِ ذهنی را حتی اگر شده با برهم زدنِ نُرمِ عادیِ زبان به شعرِ این روزها نزدیک کند: ایستاده / چیزی گم می‌کند/ مثلا همه چیز / ته پیاده رو  پیدا/ من در عرض دراز نشسته ام/ یک نفر تا نگاهش را در نگاهم / بر لعنت بد چشم ( برشی از شعر اضافه / 16). گاه نیز در ساختارِ شعرش دست به کارهایِ فرمیک می‌زند تا گونه خاصی به ارگانیسمِ شعرش بدهد: همیشه در زندگی زخم‌هایی هست / بماند که چقدر/ می‌خور / می‌ترا (برشی از شعر من / 27).اما آنجایی که ذاتِ کلامش این فرم را در خود ایجاب می‌کند، به باور من کار پسندیده‌تر از آب درآمده. یعنی اساسِ کار فرمیک است و تحمیلی نیست (تو برای تو / 36) (این قطعه: باز هم تو / 38).کریمی در یک دقیقه عصر هر چند تعمد دارد شاعری مدرن یا حتی پسامدرن باشد (مارسل پروست / 50) اما از آنجا که شعر در رگ و پوستِ او جریان دارد و روانش را تسخیر کرده، با کلماتی ساده از لحظه‌ای معمولی، می‌تواند اتفاقی رازگونه بیافریند: یا برعکس، رازهایِ پیچیده زندگی را در لفافه‌ای از کلماتِ ساده بپیچاند و به شعر در آورد. (متافیزیک/ 8).حتی از این ساده تر و شاعرانه تر: هر لحظه واژه‌های عجیبی ست / و چقدر سکوت نمی‌کنم / از لام تا کام خودم / کام شعر تلخ / در هر ساعت که می‌چرخد و می‌چرخی دور/ تو مشغول جنون‌های خودت / همین حالا / روی افق / در حلقه‌های دود/ مردی دارد توضیح می‌دهد / برای من / برای تو / برای خودش (برشی از: سماع / 6).یک دقیقه عصر شاید پدیده‌ای منحصر به فرد در شعرِ امروز نباشد، اما معرفی کننده شاعری است که با کلمه صادق است. دروغگو نیست و به شعر ایمان دارد. کریمی در راهی سنگلاخی گام نهاده که ناهمواری اش در این وانفسا امانِ هر کسی را بریده. اما او  به دور از حاشیه و هیاهو کارِ خودش را به پیش می‌برد و امید که این صداقت و راستی فرا راه همیشگی‌اش باشد و در ادامه مسیر شاعرانه تر بخواند. دست بر می‌دارم / دیگر ادامه نمی‌دهم / روزها / پرتم از خودم بیرون / بیرونِ کمی آن طرف تر / من و تو / و تو / توی این متن / و چقدر مفت که پشت سرت می‌زنند / نمی‌دانم یا نمی‌دانی /  یا / چه فرقی می‌کند؟...... (برشی از: شوربای ساده سید / 20).