چند نکته درباره موسیقی گروه دارکوب تلفیق یا موسیقی بازگشت سعید برآبادی
تلفیق یا موسیقی بازگشت
سعید برآبادی
قرن یازدهمهجری این امکان را به شعر فارسی داد که بازگشت خود را آغاز
کند؛ بازگشت به وزنهای فراموششده، به محتواهای در حال انقراض، به
سبکهایی که دیگر از یاد رفته بودند. جوشش شاعران، پرشدن ظرفیت سبکهای
رایج شعر و از همه مهمتر تکرار، باعث شد شاعران به گذشته بازگردند و آنچه
را که دیروز گفته شده بود، امروز، بگویند. این اتفاق، شعر غنایی ایران را
از یکسو، شعر اسطورهمحور ایران را از سوی دیگر و داستانسرایی شاعرانه را
از دیگرسو دوباره به اوج رساند؛ موتوری را در بطن شعر فارسی فعال کرد که
تا پیش از آن کمتر شناخته شده بود؛ گنجینه عظیم میراث مکتوب!
موسیقی ایرانی همیشه یک قدم عقبتر از شعر بوده؛ نه به آن دلیل که همواره بر گرده شعر نشسته تا مجاز باشد، نه به آن دلیل که محرومیت ما از فضای دموکراسی که تنها خاک مساعد پرورش این گل است، ازلی بوده و نه حتی به آن دلیل که ما ایرانیها، ادبیات را بیشتر از هنرهای شنیداری درک میکنیم، بلکه به آن دلیل که موسیقی در ایران، زاییده شعر است و بههمین دلیل همواره بعد از شعر موجودیت یافته و یک گام تاریخی مهم از شعر عقبتر نشسته است. با این حساب بعید نیست که روزگار فعلی روزگار موسیقی بازگشت در وزن و ردیف همان ادبیات بازگشت باشد.
این روزها هر چه میشنویم، موسیقی تلفیقی است و بیاغراق میشود گفت که یکی از سهگزینه اصلی تمام آهنگسازان و خوانندگان دلدادن به تلفیق میان گذشته و حال است؛ شبحی از آنچه موسیقی بازگشت میشود نامیدش! در همین ستون «شرق» تا بهحال به بهانه گفتوگو با سهگروه مهم و تاثیرگذار این روزها، از موسیقی تلفیقی نوشتهام؛ از اعجازی که میتواند در عصر حاضر برای ایرانیهای بیخاطره و کمحافظه داشته باشد و از معجزه بیچون و چرایی که در عبور از مجراهای ذایقه و سلیقه ما دارد. اینبار اما وقتی که بحث از گروه دارکوب میشود، وضع تا حدودی فرق میکند.
آنهایی که دلبسته موسیقی اصیل خراسان هستند (چه جنوب غمگین و عاشقش و چه شمال پر از امیدش) هنوز خاطره اجرای این گروه از یکی از آهنگهای محلی این منطقه را فراموش نکردهاند. خصوصا آنکه در آن زمان پخش صدای حامد بهداد در فیلم «گربههای ایرانی» یادآور این نکته نیز بود که با موسیقی تلفیقی نیز میشود به موسیقی اعتراضی رسید. بعدها اما رویه دارکوب تا حدودی عوض شد، ذایقههای متفاوتی را در آواز و خوانندگی چشید تا جایی که امروز بهنظر میرسد ترجیحش استفاده از خواننده میهمان است تا داشتن عضوی ثابت در گروه با این عنوان.
ماجرا اما همچنان به موسیقی تلفیقی و موسیقی بازگشت گره خورده چراکه گروه دارکوب نیز همچون بسیاری از گروههای کمتر مشهور فعلی، از دستزدن به گنجینه موسیقی و ترانههای محلی و قدیمی ایران، آهنگهای تازهای متولد میکنند که برای گوش ایرانی ما - با همان ویژگیهای گفتهشده و گفتهنشده- شنیدنی است. دوستداران طبیعت میگویند وقتی که دارکوبی به چوب درخت میکوبد، صدای تاریخ جنگل را به گوش دیگران میرساند؛ خصوصا آنجا که این صدا با انعکاسهای پیدرپی در گوش جنگل میپیچد و بموزیر شده و فاصله هشتم به خود میگیرد، دقیقا یادآور اعصار رفته جنگل است. با این تعریف اما گروه دارکوب، هنوز تا رسیدن به قابلیتی که بهنام دارکوب برای گروه خود انتخاب کردهاند، فاصلهای معنادار دارند. هنوز بعضی از اجراهای آنها که بر پایه آهنگهای قدیمی و محلی است، به پای اجراهای کلاسیک آن قطعهها نمیرسد و در این فاصله، مخاطب سردرگم باقی میماند.
با این همه بهنظر میرسد که موسیقی تلفیقی اصل و اساسش، نگرش ساختارشکنانه به نواهای گذشته است نه تکرار آنها با صداها و تنظیمهای تازه؛ کاری که در ایران حتی عارف قزوینی هم در اجرای آن گاه خود را تسلیم تئوریهای غربی موسیقی میکرد تا ساختارگشاییاش از نواهای محلی نه تکرار دوباره آنها که خلق اثری تازه اما آشنا باشد. موسیقی گذشته که امروز برای دارکوب و بسیاری دیگر از گروهها منبع الهام و گاه تقلید و گرتهبرداری شده، شاید بیش از هرچیز نیاز به موسیقیدانهایی داشته باشد از جنس «هاتف اصفهانی» که سبک بازگشت را برای همیشه پایه گذاشت و ادبیات بعد از خود را مدیون «سبک اصفهان» کرد. این شهامت اما جز در مورد یک استثنا، هنوز در موسیقی امروز ایران تکرار نشده و شاید همین عدم وجود افرادی از این دست باشد که گوش مخاطب ایرانی را هم از شنیدن آنچه که به تکرار رسیده تا حدودی خسته کرده باشد.
از سوی دیگر، بعید نیست که با هجمه نابودی که این روزها چون موریانهای به جان موسیقی محلی و مقامی ایران افتاده، گنجینه آنچه که قرار است به دامن تلفیق کشیده شود، خیلی زودتر از آنچه فکر میکنیم به پایان برسد و آنموقع است که گروههای مدعی تلفیق دست به دامن تکرار تکرارها میشوند و باید راهی تازه برای خود انتخاب کنند. ادبیات بازگشت، فرصت مغتنمی بود برای ظهور شعر نو و رهایی از دامن ردیف و قافیه، حالا سوال اینجاست که آیا موسیقی بازگشت هم میتواند محملی برای آفرینش عرصهای تازه در موسیقی کشور باشد؟
روزنامه شرق/نسیم نیستان/بهمن ماه92
موسیقی ایرانی همیشه یک قدم عقبتر از شعر بوده؛ نه به آن دلیل که همواره بر گرده شعر نشسته تا مجاز باشد، نه به آن دلیل که محرومیت ما از فضای دموکراسی که تنها خاک مساعد پرورش این گل است، ازلی بوده و نه حتی به آن دلیل که ما ایرانیها، ادبیات را بیشتر از هنرهای شنیداری درک میکنیم، بلکه به آن دلیل که موسیقی در ایران، زاییده شعر است و بههمین دلیل همواره بعد از شعر موجودیت یافته و یک گام تاریخی مهم از شعر عقبتر نشسته است. با این حساب بعید نیست که روزگار فعلی روزگار موسیقی بازگشت در وزن و ردیف همان ادبیات بازگشت باشد.
این روزها هر چه میشنویم، موسیقی تلفیقی است و بیاغراق میشود گفت که یکی از سهگزینه اصلی تمام آهنگسازان و خوانندگان دلدادن به تلفیق میان گذشته و حال است؛ شبحی از آنچه موسیقی بازگشت میشود نامیدش! در همین ستون «شرق» تا بهحال به بهانه گفتوگو با سهگروه مهم و تاثیرگذار این روزها، از موسیقی تلفیقی نوشتهام؛ از اعجازی که میتواند در عصر حاضر برای ایرانیهای بیخاطره و کمحافظه داشته باشد و از معجزه بیچون و چرایی که در عبور از مجراهای ذایقه و سلیقه ما دارد. اینبار اما وقتی که بحث از گروه دارکوب میشود، وضع تا حدودی فرق میکند.
آنهایی که دلبسته موسیقی اصیل خراسان هستند (چه جنوب غمگین و عاشقش و چه شمال پر از امیدش) هنوز خاطره اجرای این گروه از یکی از آهنگهای محلی این منطقه را فراموش نکردهاند. خصوصا آنکه در آن زمان پخش صدای حامد بهداد در فیلم «گربههای ایرانی» یادآور این نکته نیز بود که با موسیقی تلفیقی نیز میشود به موسیقی اعتراضی رسید. بعدها اما رویه دارکوب تا حدودی عوض شد، ذایقههای متفاوتی را در آواز و خوانندگی چشید تا جایی که امروز بهنظر میرسد ترجیحش استفاده از خواننده میهمان است تا داشتن عضوی ثابت در گروه با این عنوان.
ماجرا اما همچنان به موسیقی تلفیقی و موسیقی بازگشت گره خورده چراکه گروه دارکوب نیز همچون بسیاری از گروههای کمتر مشهور فعلی، از دستزدن به گنجینه موسیقی و ترانههای محلی و قدیمی ایران، آهنگهای تازهای متولد میکنند که برای گوش ایرانی ما - با همان ویژگیهای گفتهشده و گفتهنشده- شنیدنی است. دوستداران طبیعت میگویند وقتی که دارکوبی به چوب درخت میکوبد، صدای تاریخ جنگل را به گوش دیگران میرساند؛ خصوصا آنجا که این صدا با انعکاسهای پیدرپی در گوش جنگل میپیچد و بموزیر شده و فاصله هشتم به خود میگیرد، دقیقا یادآور اعصار رفته جنگل است. با این تعریف اما گروه دارکوب، هنوز تا رسیدن به قابلیتی که بهنام دارکوب برای گروه خود انتخاب کردهاند، فاصلهای معنادار دارند. هنوز بعضی از اجراهای آنها که بر پایه آهنگهای قدیمی و محلی است، به پای اجراهای کلاسیک آن قطعهها نمیرسد و در این فاصله، مخاطب سردرگم باقی میماند.
با این همه بهنظر میرسد که موسیقی تلفیقی اصل و اساسش، نگرش ساختارشکنانه به نواهای گذشته است نه تکرار آنها با صداها و تنظیمهای تازه؛ کاری که در ایران حتی عارف قزوینی هم در اجرای آن گاه خود را تسلیم تئوریهای غربی موسیقی میکرد تا ساختارگشاییاش از نواهای محلی نه تکرار دوباره آنها که خلق اثری تازه اما آشنا باشد. موسیقی گذشته که امروز برای دارکوب و بسیاری دیگر از گروهها منبع الهام و گاه تقلید و گرتهبرداری شده، شاید بیش از هرچیز نیاز به موسیقیدانهایی داشته باشد از جنس «هاتف اصفهانی» که سبک بازگشت را برای همیشه پایه گذاشت و ادبیات بعد از خود را مدیون «سبک اصفهان» کرد. این شهامت اما جز در مورد یک استثنا، هنوز در موسیقی امروز ایران تکرار نشده و شاید همین عدم وجود افرادی از این دست باشد که گوش مخاطب ایرانی را هم از شنیدن آنچه که به تکرار رسیده تا حدودی خسته کرده باشد.
از سوی دیگر، بعید نیست که با هجمه نابودی که این روزها چون موریانهای به جان موسیقی محلی و مقامی ایران افتاده، گنجینه آنچه که قرار است به دامن تلفیق کشیده شود، خیلی زودتر از آنچه فکر میکنیم به پایان برسد و آنموقع است که گروههای مدعی تلفیق دست به دامن تکرار تکرارها میشوند و باید راهی تازه برای خود انتخاب کنند. ادبیات بازگشت، فرصت مغتنمی بود برای ظهور شعر نو و رهایی از دامن ردیف و قافیه، حالا سوال اینجاست که آیا موسیقی بازگشت هم میتواند محملی برای آفرینش عرصهای تازه در موسیقی کشور باشد؟
روزنامه شرق/نسیم نیستان/بهمن ماه92
+ نوشته شده در دوشنبه چهاردهم بهمن ۱۳۹۲ ساعت ۵:۰ ب.ظ توسط ایوب بهرام
|



